جستجو در خانواده برتر با گوگل

جدیدترین ها
جدیدترین مطالب و سوالات کاربران

هدیه ندادن بهتر از هدیه دادن های آنچنانی ...!

  • 22:58
  • 210

هدیه دادن و هدیه گرفتن باعث ایجاد روابط عمیق دوستی و رفع بعضی کدورتها میشه ،اما متاسفانه بعضی از این هدیه دادن ها عوض اینکه باعث دوستی بشه باعث آغاز دشمنی ها میشه!
علتش! عمدی بودن یا عمدی نبودن نوع هدیه نامتناسب با جنسیت ، روابط ،مناسبات و...

کودک عزیز من ...

  • 8:16
  • 174

کودک عزیز من ...
به همین راحتی ...یک کودک منزوی ،افسرده و فراری از پدر و مادر با وجود همه ی امکانات و قربون صدقه رفتن ها
علتش ! بچه درد دل مادرش رو با یک نفر شنیده که مادرش گفته این بچه نا خواسته بوده و بچه نمی خواستیم اما در گیر و دار مستاجری و بی پولی فهمیده تو راهی داره و الان خدا رو شکر به نون و نوایی رسیدن و دیگه کاری که نباید می شد ،شده ...

تنگ می شه دلم اما نمی دونم واسه چی ...

  • 11:14
  • 283

تنگ می شه دلم اما نمی دونم واسه چی ...
یه چند مدتی می شه کمی مونده به غروب یه دلتنگی عجیب میاد سراغم تنها چند دقیقه طول می کشه تا اینکه صدای اذان مغرب میاد و اشکم حسابی در میاد بعد آرام تر می شم .فرقی نمی کنه تنها باشم یا تو شلوغی وقتی که دلتنگی تا حد زیاد بیشتر می شه غروب روز جمعه هاست، از شما کسی این احساس رو داشته و چه کار کردین ،مال من تنها چند دقیقه تا زمان غروبه، بعد شنگول می شم واقعاً نمی دونم چرا ؟

می شه متلک بارم نکنی؟

  • 11:11
  • 243

می شه متلک بارم نکنی؟
من فقط از پس بعضی از کارها برمیام ، قدرت یادگیری من همین قدره ، استعداد من در بعضی از هنرهاست ، من ربات نیستم که دستور بگیرم بعد انجامش بدم ،منم خسته می شم ، منم انرژی از دست می دم ،منم اشتباه می کنم ، منم ناراحت می شم می شه متلک بارم نکنی وقتی یه اشتباه ازم دیدی وقتی تلفظ اون کلمه رو درست نگفتم بعدا نقطه ضعف نکنی برام
باورم کن من همین قدر قدرت دارم و از پس بعضی از کارها برمیام . فقط باورم کن همین

اجازه ! او به من خندید ...

  • 11:07
  • 243

اجازه ! او به من خندید ...
داشتم ماشین رو از پارک در می آوردم که برای بار اول نشد او منو دید بهم خندید ...
داشتم از پله ها می اومدم پایین، زیر کفشم لیز خورد با سر خوردم زمین او منو دید بهم خندید ...
شیشه ی مغازه رو ندیدم با سر رفتم توش ،او منو دید بهم خندید ...

همه انسانها حرمت دارن

  • 11:03
  • 224

واقعاً چرا؟
خسته از کار خونه و کار بیرون رسیدم نانوایی، ته صف رو گرفتم و منتظر ایستادم ،طبق معمول ده، یازده نفر تو صف بودن کم کم مردم هم پشت سرم می اومدن تو صف ،تا نوبت شون بشه ،حساب کردم تا نوبت من برسه بیست دقیقه باید تو صف باشم مگر اینکه ...
مگر اینکه یه عده بخواین صف رو رد کنن برن اول صف و نون بی نوبت بگیرن و بی تفاوت به بقیه ی مردم چون دیرشون شده ،از سرویس جا می مونن ،بچه مدرسه ای دارن، آشنای شاطر آقا هستن و با هزار عذر موجه،

آمار و اطلاعات خانواده برتر

  • کل مطالب : 228
  • کل نظرات : 1588
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 59
  • آی پی امروز : 205
  • آی پی دیروز : 331
  • بازدید امروز : 895
  • باردید دیروز : 1,670
  • گوگل امروز : 39
  • گوگل دیروز : 69
  • بازدید هفته : 11,171
  • بازدید ماه : 38,246
  • بازدید سال : 131,819
  • بازدید کلی : 131,902