موضوعات پربازدید

مسائل پسران
مسائل دختران
مسائل روز
جدیدترین ها
منتخب مدیر

جستجو در خانواده برتر با گوگل

سهم تو از زندگی ...

  • 17:26
  • 225

سهم تو از زندگی ...
سهم تو از زندگی چی بود ؟چی از زندگی می خواستی و زندگی چی بهت داد. تا حالا برات اتفاق افتاده از یه جای ، زندگی رو به حال خودش بذاری و بگی هر چی بادا باد، و اون موقع روال زندگیت چطوری شد؟

مطالب مرتبط :


(کل 79 توسط 19 نفر)

(9) دیدگاه ثبت شده

دیدگاهتان را بنویسید

کد امنیتی رفرش
پاپایا مهمان
1403/03/03
آره این زندگی و دنیا خیلی به من بدهکاره!!!
دختری رو که عاشق هم بودیم بدهکاره بچه ی سالمی که بعد از دوسالگیش اوتیسمی شد رو بدهکاره!!! درآمدی که باید صرف پیشرفت زندگیم میشد ولی الان فقط دارم درمانی صرف میکنم بدهکاره!!! رفاه و آسایشی که ندارم بدهکاره!!! خلاصه بگم این دنیا خیلی بیشتر از این بهم بدهکاره!!! ولی بازم خداروشکر میکنم که صبر ایوب وار بهم داده تا تحمل کنم گذران عمرمو
هانیه خوناب شفق مهمان پاسخ به پاپایا
1403/03/04
شعر معروف ،در نومیدی بسی امید است ،پایان شب سیه سپید است
همین که خودت نباختی همون میشه امید
امید تنها روزنه کوچکیست که به قلب می تابه ،
و آیه معروف،چه بسا چیزی که خوش نمی پنداری ،خیر تو در آن باشد
و اینکه زندگی و دنیا به ما هیچ بدهی نداره ،این ماییم که خودمونو طلبکار میدونیم ،میدونی واسه چی ؟ چون ما خواهان بیشتر از سهممون هستیم ، همون آیه که بالا نوشتم ،همون عاشفی شما
پس کاری که من کردم شما هم بکن ،بگو هر چه بادا باد و بخند ، لااقل اینجوری روی زندگی رو کم می کنیم .
یزرا مهمان
1403/02/30
راضیم و حس نمیکنم سهمی مال من بوده تو این زندگی بهم داده نشده چون واقعا حس میکنم هرچی هم کمبوده جای دیگه چیز دیگه ای پرش کرده
نبود مادر ،داشتن پدر خوب پرش کرده
مهدی ح مهمان
1403/02/27
از مصیبت‌هایی که توی زندگیم کشیدم الان راضیم چون باعث رشد و کمالم شده و دوست ندارم برگردم عقب چون دوباره همون آدم ساده و خامی که بودم میشم. با تموم ضررهاش (حتی اونایی که دیگه جبران نمیشن) بازم نمی‌خوام برگردم عقب. فقط شاید بخوام لحظه‌ای برگردم عقب و بگم فلانی ازم راضی باش و حلال کن
هانیه خوناب شفق مهمان پاسخ به مهدی ح
1403/02/28
گاهی سرک کشیدن به گذشته زیاد هم بدک نیست ، چون تجربه شده ، و عبرت میشه برای حال و آینده
مشکلات و مصیبت ها لازمه ی زندگیه به قول شما باعث رشد و کمال میشه،
ساده و خام بودن هم اقتضای دوران نوجوانی و جوانیه پس دلیلی نداره ناراحت باشید همه ی ما اون دوران رو یا گذروندیم یا خواهیم دید ،
صاف و صادق بودن کار دلای مهربونه که گاها به اشتباه انگ ساده و خام زده میشه ،
و اینکه اگه زندگی تواما با موفقیت و خیر همرا بود زندگی کسل کننده میشد ،خیر و شر همیشه همراه هم بودن ،ضرری که در گذشته به گفته ی خودتون حتی اگه هم جبران نشه لااقل عبرت برای آینده میشه ،
واینکه انسان ممکن الخطاست ،هر راهی که میریم لااقل یه سنگ ریز سر راهمون غلت می خوره میره زیر پاهامون ،و اینکه چطور باید این سنگ رو از زیر پا برداریم بستگی به خودمون و شرایطی که توش قرار داریم ،داره،
موفق باشید .
فرناز مهمان
1403/02/26
دنیا یه پدر خوش اخلاق صمیمی و رفیق بهم بدهکاره...
و اینکه من آدم با استعدادی بودم و میتونستم به خیلی چیزا برسم .. احترام و موقعیت اجتماعی و عاطفی بهتری داشته باشم.... ولی نمیدونم چه چیزی باعث شد که نتونم برسم.
زندگیم رو یه مدتی به حال خودش رها کردم افتاد تو سراشیبی تند... انقد تند و سریع داره میره طرف درّه که نمیتونم نجاتش بدم... فقط معجزه لازمه.
هانیه خوناب شفق مهمان پاسخ به فرناز
1403/02/27
غیر خودت به هیچ کس تکیه نکن ،
الان دوتا بچه کوچولو داری ،باید تمام هم و غمت اونا باشن فعلا
از حداقل ها واسه خودت پل بساز ،استعداد چیزیه که از اول تا اخر عمر با هر کس یه، فقط باید کشف بشه
تو قدرت اینو داری دنیای خودتو بسازی فقط کافیه بدونی چی می خوای
یه کار از همین گوشی کم کم یاد بگیر از عروسک سازی گرفته تا اشپزی یا هر چی که دلت می خواد ،از وسایل دم دستی حتی به درد نخور کمک بگیر ،خلاقیت به خرج بده ،از غصه خوردن کاسه ی چه کنم چه کنم گرفتن به دست چیزی درست نمیشه، الان عصر ارتباطاته ،ارتباطاتت رو با بیرون از ذهنت بیشتر کن ، یک کار مهم ! هیچ وقت با هیچ کس حتی نزدیکانت درد ودل نکن ! اینجا فرق داره کسی شما رو نمیشناسه ، خلاصه زندگی حتی به قول خودت ته دره هم رسیده باشه بازم میشه از دره نجات داد باید خودمون بخواهیم ،واسه خودت تصمیم بگیر قبل از انکه برات تصمیم بگیرن
هانیه خوناب شفق مهمان
1403/02/25
سهم من از زندگی یک عمر دلتنگی شد ،تقویم زندگیم از دوجا خالی شد ،روز پدر و روز مادر
من اگه بخوام زندگی رو به حال خودش رها کنم ،زندگی نمی زاره من به حال خودم باشم،
و اینکه من هرگز از زندگی چیزی نخواستم ،اما این زندگی بود دو دستی بهم پیشکش میکرد ، یک روز شادی ،یک عمر درس ،و بی نهایت غم جدایی و در آخر این باز زندگیه که برمن چیره میشه،اونوقت چی میگم و چیکار می کنم ،میگم هر چه بادا باد، و عین دیوانه ها می خندم ،زندگی بازی مسخره ای بود که آغاز گرش من نبودم اما بازیچه ش شدم.
FaAh مهمان
1403/02/24
سلام
در مورد سهم از زندگی نمیدونم چی بگم.
ولی در کل یه سری حس هایی تجربه کرده ام که اگه برگردم عقب بازم همون ها رو انتخاب میکنم.
اما در مورد به حال خودش گذاشتن: اتفاقا من هر جا خیلی به این در و اون در زدم کم نتیجه گرفتم ولی هر وقت به حال خودش گذاشتم بهتر نتیجه گرفتم.( البته منظورم تلاش کردن نیست ها منظورم حرص خوردن و الکی فکر و خیال کردن و سعی کردن بیش از حد برا درست کردن هست) گاهی حتی وقتی خیلی به این در و اون در زدم هیچ نتیجه ای نگرفتم.

آمار و اطلاعات خانواده برتر

  • کل مطالب : 228
  • کل نظرات : 1588
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 59
  • آی پی امروز : 219
  • آی پی دیروز : 331
  • بازدید امروز : 1,026
  • باردید دیروز : 1,670
  • گوگل امروز : 44
  • گوگل دیروز : 69
  • بازدید هفته : 11,302
  • بازدید ماه : 38,377
  • بازدید سال : 131,950
  • بازدید کلی : 132,033