موضوعات پربازدید

مسائل پسران
مسائل دختران
مسائل روز
جدیدترین ها
منتخب مدیر

جستجو در خانواده برتر با گوگل

چطور عشق بچگی هام رو فراموش کنم؟

  • 19:22
  • 363

البته اونم خیلی بهم محبت می کرد همیشه برام کلی خوراکی می خرید منو می خندوند. تا اینکه هر چی بزرگتر شدیم این حس قوی تر شد من یه روز به خودم اومدم و دیدم عاشقش شدم اما نمی تونستم حس اون رو بفهمم چون بزرگتر شده بودیم از هم دور شده بودیم، اما با توجه به گذشته همیشه به خودم امید دادم که اونم منو دوست داره. تا اینکه تازگی ها فهمیدم ایشون رفتن خواستگاری و گویا دختره هم جواب مثبت داده، از اون روز حالم خوب نیست از خودم بدم میاد.

کارم شده گریه از خونه بیرون نمی رم مخصوصاً وقتی فهمیدم خیلی ها منو بهش پیشنهاد دادن و ایشون قبول نکردن. چند روز بعد بود که خواستگاری برای خودم زنگ زدن و گویا خیلی خانواده خوبی هستن و مامانم خیلی موافقه اما وقتی گفتم بهشون جواب رد بدین مادرم عصبانی شد و گفت منتظر پسر فلانی هستی بدبخت اون تو رو نمی خواد همه تو رو بهش پیشنهاد دادن و اون گفته از تو خوشش نمیاد. یه بار دیگه قلبم شکست من قیافه ی معمولی دارم ولی از وقتی این حرفم رو شنیدم از قیافه خودم بدم میاد می ترسم از جلو اینه رد شم می ترسم از خونه برم بیرون و کسی منو ببینه فکر می کنم. الآن راجع به آیندم نگرانم با خودم می گم کسی که باهاش بزرگ شدم منو دوست نداره یعنی کسی هم پیدا می شه که منو دوست داشته باشه مامانم همه ش میگه این خواستگار رو رد کنی دیگه بهتر برات نمیاد(وضع مالی زیاد خوبی نداربم)(البته کسی که دوسش دارم هم وضع مالی خوبی نداره).

حالا ازتون راهکار می خوام چه طور بتونم عشق بچگی هام فراموش کنم نمی خوام عاشق آدمی باشم که قراره به زودی متاهل بشه، فکر به اینکه عاشق شوهر یکی دیگه باشم داره دیونه ام می کنه، چه طور نفرتم رو نسبت به اون دختری که نه دیدمش و نه تقصیری داره از بین ببرم، چه طور این حس بدم نسبت به خودم رو از بین ببرم، چه طور وقتی با هم دیدم شون عادی رفتار کنم؟

مطالب مرتبط :


(کل 0 توسط 0 نفر)

(10) دیدگاه ثبت شده

دیدگاهتان را بنویسید

کد امنیتی رفرش
خندان مهمان
1403/03/19
سلام به آقا صاحب الزمان متوسل بشید و از ایشون بخاید این عشقو تموم کنن ودل بکنید ازش
یاقوت سرخ مهمان
1403/03/08
ببین آبجی منم مشکلم یه جورایی شبیه شما هست البته من و اون هردو ۱۶ سالمونه (من پسرم) خیلی وقته دوسش دارم اجا نمی دونم اونم آره یا نه البته بهش گفتم تو واتساپ اون گفت یه ذره زود نیست بعد خانوادش بلاکم کردن البته خودش مقاومت کرده ولی خب بلاکم کردن اما چون روابط خانوادگی داریم می بینمش بعضی مواقع یعنی ۴ سال یه بار یا دو بار بار آخر لباسای شیک پوشیده بود هی می رفت تو آینه خودشو نگاه می کرد آرایش کرده بود. حالا نمی دونم چه کنم
کارنامه مهمان
1403/03/07
مادرتون نباید به شما با این لحن که بهتر ازین نمیاد، به شما در مورد ازدواج مشورت بدن. این حس بدی به دختر و خانواده دختر منتقل میکنه.

اما مهمتر ازین مطلب شما هستید که خواستگاراتون رو رد میکنید روی یک پیش زمینه که در کودکی داشتید. خودتون هم میگید اون پسر خواستگاری جای دیگه رفتند. عمرتون رو هدر ندید و جدی پیگیر ازدواجتون باشید. الکی و بیخودی خواستگار رو رد نکنید. بعدا به شدت از کاری که میکنید پشیمان میشید.
مهدی مهمان
1403/02/29
اولا زیبایی و پسند قیافه و.. یه چیز نسبی هست و نسبت به هر کسی فرق میکنه اینکه یکی از شما خوشش نیومده دلیل نمیشه قیافه تون بد باشه یا دیگه هیچکی از شما خوشش نیاد و... پس اعتماد به نفس داشته باشین و همیشه حس خوبی به خودتون داشته باشین.
در مورد عشق و علاقه و..هم باید بگم توی دنیا ،عشق و علاقه باید دو طرفه باشه.علاقه یکطرفه هیچ وقت به نتیجه نمی رسه فقط شما عمر و فرصت هاتون رو از دست میدین. دوستش داشتین قبول ولی وقتی اون شما رو نمیخواد باید قضیه رو تموم کنین و به فکر اینده تون باشین.صد درصد کسی رو توی زندگی پیدا میکنین که به هم علاقه دو طرفه داشته باشین.
بنیامین مهمان
1403/02/28
سلام
من هم مشکل شما رو دارم من هم از دوران کودکی با دختر خانمی که از اقوام درجه یک ما هستن بخاطر رابطه بسیار نزدیک خانواده ها علاقه مند شدم علاقه در حد همبازی بودن با بزرگتر شدن و نزدیک شدن به سن بلوغ من هم علاقه پیدا کردم و فهمیدم اون دختر خانم هم به من علاقه دارن و ابراز علاقه کردن من هم از خدا خواسته قبول کردم و با ایشون رابطه عاطفی داشتم(فقط چت کردن در پیام‌رسان حتی
در حضور هم با هم صحبت نمی‌کردیم) تا زمانی که خودشون پیشنهاد قطع رابطه دادن که اختلاف خانواده ها هم بی تاثیر نبود از اون ماجرا نزدیک به ۷_۸سال می‌گذره من هر وقت ایشون رو میبینم هنوز خاطرات رابطه زنده میشه و فکر میکنم که هنوز به من علاقه دارن درحالی که این خانم الان از همه نظر تغییر کردن و در رفاه اقتصادی کامل هستن(پدرشون میلیاردر هستن و ما متوسط به پایین) و هیچ واکنشی نسبت به من ندارن. کل ماجرا رو تعریف کردم که به شما بگم سعی نکنید مثل من خودتون رو گول بزنید و خیال بافی کنید اگر اون آقا اگر به شما علاقه ای داشت تا الان اقدام میکرد تازه شما گفتین شمارو پیشنهاد دادن به ایشون و رد کردن، نمی‌گم صد درصد این رابطه محال هست شاید یک درصد در آینده نظرشون عوض بشه اما این رو مطمئن هستم که شما هزینه سنگینی خواهید داد اگر بخاطر یک علاقه کودکی فرصت ها و عمرتون رو هدر بدید اگر هم پا پیش بزارید و درخواست ازدواج کنید در هر صورت شخصیت شما خرد میشه، به نظر من با عقل و آینده نگری تصمیم بگیرید تا پشیمان نشوید
این حقیقت برای من هم تلخ هست اما واقعیت هست
انشاالله بهترین تصمیم رو بگیرید
مهدی ح مهمان
1403/02/27
رابطه خودت با خدا رو بیشتر و قویتر کن و وقتی که فکر کسی که عاشقش بودی، اومد توی ذهنت همون اولش بهش اجازه پیشرفت نده، سریع از ذهنت بندازش بیرون و خودت رو مشغول به کاری بکن یا با خودت قرار بذار که این فکر اومد توی ذهنم، برم فلان کار رو انجام بدم.
با خواستگارت هم جلسات آشنایی بیشتری بذار تا وابستگیت به شخص قبلی کمتر بشه و بعد جواب مثبت بده (سعی کن ویژگی‌های مثبتی که قبلی نداشت رو پر رنگ بکنی. البته ذهنت عاشق همه چیز رو مثبت می‌بینه)
موفق باشید
برنامه نویس مهمان
1403/02/26
عزیزم ببین منم از بچگی یکی از پسرای فامیلو دوست داشتم خیلی زیاد. در حالی که اون بنده خدا ازدواج کرده بود و طلاق گرفته بود بازم من خییلی دوسش داشتم اصلا میدیدمش دلم میخواست بشینم گریه کنم که چرا مال من نیست.
تا اینکه شرایط ازدواج برام پیش اومد و من برای اینکه اون شخص رو فراموش کنم گفتم ازدواج کنم. خوب اوایل واقعا فراموشش کردم. چون همسرم واقعا عاشقم بود...
اما زندگی اونجور که میخواستم پیش نرفت و کم کم از شوهرم متنفر شدم در حدی که مرده و زنده اون برام فرقی نداشت.
همیشه میگفتم اگه بمیره اشکمم درنمیاد ...
خلاصه تو اون تنهاییا و تنفر از شوهرم وسوسه شدم که به اون عشق قدیمی پیام بدم و بهش بگم که همیشه دوسش داشتم.

)(این کار وحشتناک و قبیح رو اصلا به هیچکس توصیه نمیکنم. در هیچ شرایطی توجیه پذیر نیست. هنوز که به این کار وحشتناکم فکر میکنم تنم میلرزه... احساس میکنم حتی توبه هم فایده نداره)

و طی اون حرفایی که بینمون رد و بدل شد فهمیدم که من از اون یه بت ساخته بودم و اون شخص اعتیاد داشته و هزارجور مورد اخلاقی دیگه...
نه اینکه ازش بدم بیاد نه... دیگه از اون علاقه که اسمشو عشق گذاشته بودم خبری نیست.
و من برگشتم سمت شوهرم. به اون محبت میکنم کارایی که دوست داره انجام میدم و فقط دلم میخواد با اون باشم...

خلاصه میخوام بگم فراموشش کن براحتی. کسیو پیدا کن که عاشقته و میمیره واست....
از این عشقای یک طرفه چیزی جز غم و پوچی چیزی درنمیاد.
عاشق خودت باش.. کلاسای مختلف برو. یه حرفه رو تخصصی یاد بگیر درآمد داشته باش. رقص و آرایش رو یاد بگیر چون هر خانمی باید بلد باشه تو این جامعه که بتونه شوهرشو واسه خودش نگه داره.
امیدوارم یار و همدمت رو پیدا کنی و در کنارش آرامش پیدا کنی....
مهندس منطقی مهمان
1403/02/26
سلام بر شما؛
اولا متأسفم بابت حسی که براتون ایجاد شده. اما باید گفت عشق یک طرفه هیچ دستاورد و سودی نداره و صرفا مایه فرسایش روح شما خواهد بود. بهتره در این مورد واقع نگر باشید و با خودتون کنار بیایید. اگر فراموشی براتون سخت هست بهتره هرچه سریع تر به یک مشاور مراجعه کنید تا با تسریع روند فراموشی، به حالت نرمال برگردید. چراکه به خاطر همین احساس بی سرانجام، فرصت خوشبختی و زندگی مشترک با خواستگار مناسب را از خودتون سلب خواهید کرد. وقتی میدونید اون آقا حتی هیچ حسی به شما ندارن دیگه منتظر چی هستید؟ دوست داشتن که با زور نمیشه.
با آرزوی موفقیت و سفید بختی برای شما‌

نکته: زمانی که گفته میشه دختر و پسر از یه سنی به بعد نباید با هم باشن و بهتره به محض رسیدن دختر به سن تکلیف از همبازی شدن مستقیم اون با پسر ها جلوگیری بشه به خاطر همین دلایل هست. هیچ چیزی در فرهنگ سنتی و ایرانی-اسلامی ما بی دلیل نبوده و نیست. از نظر من رفت و آمد ها و ارتباطات صمیمانه ی خانواده هایی که دختر و پسر مجرد دارن، اگر به قصد امر خیر نباشه، کلا صحیح نیست. یکی از دلایلش هم همین موضوع مطرح شده در این پست هست.
aliba مهمان
1403/02/26
سلام ، عشق های دوران کودکی و نوجوانی ناشی از کمبود محبت در خانواده هستش . نسبت به این عشق بی اعتنا باشید ، با گذر زمان و افزایش سن این موضوع رو درک میکنید . یادتون باشه انسان آزاد آفریده شده و هر انسانی حق انتخاب داره و هیچ اجباری در ازدواج و عشق وجود ندارد ، پس اگه عشق و علاقه دریافت نکردید هیچ ایرادی ندارد اکثر مردم همین هستند . عشق به خود و خدا رو کشف کنید.، تحصیلات خودتون ادامه بدین یا وارد یک حرفه و کار آینده دار و پولساز بشین و بعد موقعیت های بهتر ایجاد میشه . ازدواج اصلا و به طور قطع عامل اصلی رستگاری و خوشبختی نیست . هورمون های عشق مانع این میشه که انسان بتونه منطقی فکر کنه . هر عشقی که در چارچوب اخلاق و عمل قرار نگیرد واقعی نیست . عشق واقعی بعد از ازدواج و آشنایی با افراد به وجود می آید و این ها فقط ناشی از کمبود محبت و عشق در دوران کودکی و نوجوانی است. هر انسانی اول باید عاشق خودش و خدا باشه . این عشق های زمینی ریشه مادی و دنیوی داره . انسان قوی برای رشد و پیشرفت معنوی ازدواج میکند . پس اگه یک نفر شما رو دوست نداشت به درک . شما باید خودتون رو آنقدر ارزشمند بدونید که نیازی ندارید که با رسیدن به فردی خوشبخت بشید . شما اگه سلامتی و خانواده داشته باشید خودش بزرگترین نعمته . قدر پدر و مادر خودتون بدونین چون شاید الان نتونید درکشون کنید ولی بعد ها میفهمید که اونها تجربه بیشتری دارند و فقط خیر شما رو میخوان . در ضمن داشته های مادی ما ارزش ما رو تعیین نمیکند . در آخر راجع به عزت نفس بیشتر در اینترنت تحقیق کنید تا از این بلاتکلیفی خارج شوید . همچنین سایت های زیادی وجود دارند که با جستجو راجع به مسائل ازدواج و عشق میتوانید اطلاعات کسب کنید .
FaAh مهمان
1403/02/26
سلام عزیزم
ببین اینکه به گفته خودت همه تو رو بهشون پیشنهاد دادن و ایشون قبول نکرده به این معنی نیست که خدایی نکرده شما قیافه ات خوب نیست یا عیب و ایرادی داری. خب شاید ایشون به شما فقط یه حس خواهر و برادری داره و این نه تقصیر شماست نه تقصیر فامیلتون و نه دختری که قراره باهاش ازدواج کنه.

بنظر من بهشون اصلا فکر نکن و همه فکر و خیال هایی که تا حالا داشتی رو بیخیال شو کم کم همه چی درست میشه. و بنظر من خواستگارت رو هم قبول کن و قشنگ و منطقی مراحل آشنایی رو طی کن و اگه مناسب بود باهاش ازدواج کن ان شاا... که خوشبخت بشی.

آمار و اطلاعات خانواده برتر

  • کل مطالب : 228
  • کل نظرات : 1588
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 59
  • آی پی امروز : 204
  • آی پی دیروز : 331
  • بازدید امروز : 876
  • باردید دیروز : 1,670
  • گوگل امروز : 38
  • گوگل دیروز : 69
  • بازدید هفته : 11,152
  • بازدید ماه : 38,227
  • بازدید سال : 131,800
  • بازدید کلی : 131,883